وجود زن
موی مش کرده
ابروی برداشته
لبانِ قرمز نیست
زن لباسِ سفید
بوی خوشِ قرمه سبزی
هوسِ شبهای جمعه
قرارهایِ تاریکی ، کوچه پشتی، تویِ یک ماشین نیست
زن خون ریزی
کمر دردِ ماهانه
پوکی استخوان
یک زنِ پا بماه
حال تهوع
استفراغ
دردهای زایمان
مادر بچهها نیست
زن عصایِ روزهای پیری
پرستار ، وقتِ مریضی
رفیقِ پای منقل
مزه بیار عرق دورههای دوستانه نیست
زن وجود دارد
روح دارد...قدرت...جسارت
پا به پای یک مرد ، زور دارد
عشق...اشک...نیاز...محبت
یک دنیا آرزو دارد
زن ... همیشه ... همه جا ... حضور دارد
و اگر تمام اینها یادت رفت
تنها یک چیز را به خاطر داشته باش
که هنوز هیچ مردی پیدا نشده
که بخواهد در ایران
جایِ یک زن باشد
شعر من...........
مسئول
در برابر کسی که به خودت علاقه مند کردی
مسئولی .
" خسرو شکیبایی"
زندگی
روزی فراموش خواهیم کرد که
که چه صدمه ای دیده ایم،
چرا گریه کرده ایم و
چه کسی باعث آن شد.
سرانجام متوجه خواهیم شد
رمز آزاد بودن، انتقام نیست بلکه
این است که بگذاریم همه چیز
به شیوه خود و در زمان خود
معلوم گردد.
در نهایت آنچه که مهم است، نه فصل اول،
بلکه فصل آخر زندگیمان است که نشان
میدهد ذمسیر را چگونه پیموده ایم.
پس همواره بخندید،ببخشید،
اعتقاد داشته باشید و عشق بورزید.
نوشتنم گرفته
راه خیال
شهر من
من در شهری زندگی می کنم که یکی از معروف ترین سمفونی های موزارت را روی دنده عقب وانت می گذارند!
شهری که مرگ بر آمریکا می گویند ولی آرزویشان این است که آمریکا را حداقل یکبار ببینند !
شهری که عبدالمالک ریگی را از هوا پایین می کشند اما دزدان چند مجسمه از میدانهای شهر را نمی توانند پیدا کنند !
شهری که نظامی اش شهردار می شود !
مهندس برقش تاکسی دارد !
وزیر امور خارجه اش انگلیسی را با لهجه پارسی حرف می زند !
آدمها از دیدن پلیس می ترسند !
شهری که روانشناس هایش همه از همسرانشان طلاق گرفته اند ! شهری که هنوز پیکان 56 را ترجیح می دهند !
شهری که در جدول های روزنامه ها و مجله ها سوال این است : بی دینی 7حرفی( و جواب می شنود : سکولاری!
شهری که می گویند مسلمان ساز و مسلمان دار است اما با هر نفس تهمت میزنند و غیبت می کنند و به قولی گوشت برادرمرده خود را با ولع می خورند .
شهری که دل به دست آوردن سخت است و دل شکستن هنر می باشد !
شهری که در دانشگاهش فقط این را یادت می دهند که چگونه با حراست نرم صحبت کنی تا خوشش بیاید!
شهری که ملت رسانه ای دارد اما رسانه ملی ندارد !
شهری که من دوست دارم هوای تو را داشته باشم ، و تو هوای من را ، اما نه به معنی حمایت! به این معنی که هیچ کدام نمی خواهیم در هوای خودمان نفس بکشیم .
شهری که مرگ حق است و حق گرفتنی!
شهری که برنده یعنی کسی که کمتر از بقیه می بازد !
شهری که کف اتوبانش دست انداز دارد !
شهری که همه فکر می کنند فقط خودشان می فهمند !
شهری که همه مشکل را در کس دیگر می جویند !
شهری که هنوز نفهمیدم من در آن به دنیا آمدم یا در آن مُردم ! !