داستانهای فیسبوکی

برای خواهر دوستم خواستگار بسیجی اومده بودچند شب پیش
بعد رفتن تو اتاق حرف بزنن پسره گفته :
شهید مورد علاقه شما کیه؟!؟!

من :)))))))))))
دوستم :|
خواهرش :@@@@
آرمانهای امام :|
بشار اسد :|
سردار رادان :|
شهرام شپره :|
پایگاه مقاومت بسیج :|
جامعه ی روحانیون مبارز :|
دانشجویان پیرو خط امام :|
مکارم شیرازی :|

زلزله ...!

از دیشب تا حالا تو این فکرم که چرا وقتی من پابرهنه با یک بچه توی بغلم دویده بودم بیرون چرا کسی به فکر یه جفت دمپایی نبود که پام کنه؟

یا اینکه...

یه لیوان آب بدن دستم؟

یا اینکه...

یکی اشکامو پاک کنه که از دلواپسی برای پدر و مادرم از چشمام ریخته میشد؟

یا اینکه...اون بچه بهت زده رو که با چشمای خواب آلوده اطرافشو نگاه میکرد، از دستم بگیرن؟

و یا اینکه...

....

و...

و...

فقط تنها کمکی که به ذهنشون میرسید تهیه یه روسری برای پوشاندن موهام بود؟!!!!



خوش نوشت:دل و دین و عقل و هوشم     همه را به باد دادی        زکدام باده ساقی به من خراب دادی؟!


بعدا نوشت:ناخواسته پای صحبت متخصصان زلزله بودم که داشتن دلایل وقوع زلزله رو ارزیابی میکردند.روی همرفته اکثر آراء بر این باور بود که دلیلش موهای بیرون ریخته دختران و روابط نامشروع!بین دخترا و پسراست...

در این میان من هم لازم دونستم که رای خودمو اعلام کنم ، هرچند جزو بزرگترین اقلیتهاست. وآنهم این بود که خانومای حاج خانوما..اینایی که میفرمایید درست..  ممکنه گناه محسوب بشن ولی جزء گناهان شخصیه، یعنی چون حق الناس نیست شاید بین خدای خودشون یه جورایی حلش کنن و خدا هم نباید تا اینحد بیرحم باشه که بخاطر گناه شخصی،ملتی رو آواره کنه!بهتر نیست یک کمی به ظلمهایی که در حق مردم روا دانسته میشه فکر کنیم؟

مثلا همین ماه مبارک رمضان..آیا میدونید چند نفر بخاطر نوشیدن یه جرعه آب زیر ضربات بیرحم شلاق سیاه و کبود شدند؟

تعریف عشق


تمام غصه‌ها دقیقا از همان جائی آغاز می‌شوند که ترازو بر می‌داری، می‌افتی به جان دوست 


داشتنت

اندازه می‌گیری!

حساب و کتاب می‌کنی!

مقایسه می‌کنی!

و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته‌ای،

که زیادتر دل داده‌ای،

که زیادتر گذشته‌ای،

که زیادتر بخشیده‌ای،

به قدر یک ذره، یک نقطه، یک ثانیه حتی،

درست همان جاست که توقع آغاز می‌شود،

و توقع آغاز همه رنج‌هائی است که "عشق" می‌نامیم!


نیازمندیها

نیازمندی ها !!! فوری ... .
.
.
.
.
.
.
.
.

.
..
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
به یک دلیل خوب برای زندگی کردن نیازمندیم

کراوات

این روز ها که بحث کراوات نقل مجلس مردم شده است ، خالی از لطف نیست که سروده ی ذیل را هم از نظر 

بگذرانیم . ابوالقاسم حالت در سال 1369 در مجله گل آقا سروده ای درباره کراوات و نقش آن در تعاملات 

اجتماعی داشته که در ذیل می آید.


مدعی دید كراواتم و غرید چو شیر 

گفت این چیست كه بر گردن توست ای اكبیر؟ 

گفتمش چاكرتم، نوكرتم، سخت مگیر! 

می‌كنم پیش تو اقرار كه دارم تقصیر

 كانچه اسباب گرفتاری هر مرد و زن است 

همه تقصیر كراوات من است! 

لكه غرب به دامان شما اصلا نیست

 نام دختر كتی و مرسده و ژیلا نیست

 كت خوش فرم شما طرح فرنگی‌ها نیست 

جین آن تازه جوان تحفه آمریكا نیست 

این كراوات فقط كار سوئیس و وین است

 همه تقصیر كراوات من است! 

گر كه سیمرغ نشسته است سر قله قاف

 كند از یاری مرغان دگر استنكاف

 گر كه اصناف ندارند اثری از انصاف

 گر كند بخش خصوصی به خلایق اجحاف

 گر فلان گردنه در دست فلان راهزن است 

همه تقصیر كراوات من است!

 آن سخن‌های غم‌انگیز كه مردم گویند

 آنچه از شدت بحران تورم گویند 

آنچه از روی تأسف به تألم گویند

 یا كه از راه تمسخر به تبسم گویند 

و آنچه نشخوار زن و مرد به هر انجمن است 

همه تقصیر كراوات من است!

 گر به هر كوچه زباله است چو خرمن توده 

گر در این شهر ز بس گشته هوا آلوده 

دم به دم دود به حلق تو رود یا دوده 

كارها گر همه پیچیده به هم چون روده 

جوی‌ها گر همه آكنده ز لای و لجن است 

همه تقصیر كراوات من است! 

خیط، گر وضع اتوبوس بود داخل خط

 یا اگر مثل غریقی تو گرانی است چو شط 

گر خر كل حسن از گرسنگی گشته سقط

 اگر آن لامپ كه روزی سه تومن بود فقط 

این زمان قیمت او بیش‌تر از صدتومن است

 همه تقصیر كراوات من است.

خزعلی

 
تغییر نام اسلامی


با توجه به فرمایش آقای خزعلی مبنی بر استفاده از تصویر امام علی به جای 

چراغ سبز راهنمایی رانندگی و اهمیت ائمه اطهار در فرهنگ اسلامی و در 

راستای گسترش فرهنگ غنی اسلامی موارد زیر جهت استفاده بهینه از ائمه پیشنهاد

میگردد:

تغییر نام ارگانها و اشخاص در جمهوری اسلامی

 
سازمان محیط زیست: سبزعلی

سازمان بهشت زهرا: عروجعلی

اداره برق: چراغعلی

سازمان آب: آبعلی

شرکت سهامی شیر و فرآورداه های لبنی: شیرعلی

کمیته بررسی و ارزشیابی وزارت ارشاد: نظرعلی

وزارت حج و اوقاف: قربانعلی

ستاد امر به معروف و نهی از منکر: شَرَف علی

بانک مرکزی جمهوری اسلامی: برات علی

وزارت دادگستری: انصافعلی

سازمان غله کشور: شاطرعلی

سازمان حمایت از ایتام: کَرَمعلی

کمیته ازدواجهای دانشجویی: عشقعلی

محسن سازگارا: شجاععلی

فرمانده سپاه پاسداران جمهوری اسلامی: امیرعلی

شورای نگهبان: حفیظ علی

رئیس مجلس شورای اسلامی: غلامعلی

احمد جنتی: رئیس علی

سخنگوی قوه قضائیه: صادق علی(این نام می تواند به صورت مشترک به تمام 

سخنگویان جمهوری اسلامی اطلاق شود. مثلا" بگویند: صادقعلی وزارت

خارجه٬ پایمال شدن حقوق بشر در کشور را تکذیب کرد.(

ایران: علی آباد  

شرکت ایران خودرو: ممدلی (این نام با توجه به حضور ذهن مردم در مورد

ماشین مشدی ممدلی که نه بوق دارد نه صندلی٬ پیشنهاد گردیده است )


آزادی ممنوعین!


شهری بود که در آن، همه چیز ممنوع بود .و چون تنها چیزی که ممنوع نبود بازی الک دولک بود، اهالی ‌شهر هر روز به صحراهای اطراف می‌رفتند و اوقات خود را با باری الک دولک می‌گذراندند.و چون قوانین ممنوعیت نه یکباره بلکه به تدریج و همیشه با دلایل کافی وضع شده بودند، کسی دلیلی برای گلایه و شکایت نداشت و اهالی مشکلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند. سال ها گذشت. یک روز بزرگان شهر دیدند که ضرورتی وجود ندارد که همه چیز ممنوع باشد و جارچی‌ها را روانة کوچه و بازار کردند تا به مردم اطلاع بدهند که می‌توانند هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند.جارچی ها برای رساندن این خبر به مردم، به مراکز تجمع اهالی شهر رفتند و با صدای بلند به مردم گفتند:”آهای مردم! آهای ... ! بدانید و آگاه باشید که از حالا به بعد هیچ کاری ممنوع نیست.”مردم که دور جارچی ها جمع شده بودند، پس از شنیدن اطلاعیه، پراکنده شدند و بازی الک دولک شان را از سر گرفتند.جارچی ها دوباره اعلام کردند: “می‌فهمید! شما حالا آزاد هستید که هر کاری دلتان می‌خواهد، بکنید.”اهالی جواب دادند: “خب! ما داریم الک دولک بازی می‌کنیم.”جارچی ها کارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند که آنها قبلاً انجام می‌دادند و حالا دوباره می‌توانستند به آن بپردازند.ولی اهالی گوش نکردند و همچنان به بازی الک دولک شان ادامه داند؛ بدون لحظه‌ای درنگ.جارچی ها که دیدند تلاش شان بی‌نتیجه است، رفتند که به اُمرا اطلاع دهند.اُمرا گفتند: ”کاری ندارد! الک دولک را ممنوع می‌کنیم.”آن وقت بود که مردم دست به شورش زدند و همة امرای شهر را کشتند و بی‌درنگ برگشتند و بازی الک دولک را از سر گرفتند.

...

مردم شهری که همه در آن میلنگند،به کسیکه راست راه میرود میخندند!

مخاطبین خاص

آدمها آنقدر زود عوض می شوند ... آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است!

تورم

هرروز صب که از خونه میام بیرون احساس اصحاب کهف بهم دست می‌ده. با پولایی که دیروزش گذاشتم جیبم هیچ‌کاری نمی‌شه کرد !!!