روابط!


من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم

از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم

از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم

ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم

هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست

من از سوزاندن اندیشه در آتیش می ترسم

تنم آزاد، اما اعتقادم سست بنیاد است

من از شلاق افکار تهی بر خویش می ترسم

کلام آخر این شعر یک جمله و دیگر هیج

که هم از نیش و میش و ریش وهم از خویش میترسم...

دلیل زن بودن


من زن خلق شدم نه برای در حسرت یک بوسه ماندن...

برای خلق بوسه ای از جنس آرامش

من زن نشدم که همخواب آدمهای بی خواب شوم

زن شدم که برای خواب کسی رویا شوم

من زن نشدم که در تنهایی ام حسرت

آغوشی عاشقانه را داشته باشم..

زن شدم تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم...

روز مادر مبارک


مادر
فریدون مشیری
=========
مادر، ای مادر خوب،
این چه روحی است عظیم؟
وین چه عشقی است بزرگ؟
که پس از مرگ نگیری آرام؟
تنِ بی‌جان تو در سینه‌ی خاک،
به نهالی که در این غمکده تنها ماندست؛
باز جان می‌بخشد!
قطره خونی که به‌جا مانده در آن پیکر سرد،
سرو را تاب و توان می‌بخشد!
شب، هم‌آغوش سکوت،
می‌رسد نرم ز راه،
من از آن دشت خموش،
باز رو کرده به این شهر پر از جوش و خروش،
می‌روم خوش به سبکبالی باد.
همه ذرات وجودم آزاد.
همه ذرات وجودم فریاد.

من

حماقت یعنی صداقت داشتن با کسی که سیاست دارد

.

.

.

.

.

یعنی من!

هی روزگااااار

مادر


یادتونه...
بچه که بودیم ، وقتی مریض می شدیم
وفتی آقا دکتره ، می پرسید...
بگو کجات درد داری؟ چته ؟؟؟
زل می زدیم به مامانمون؟!!

یادتونه؟!!
منتظر می شدیم تا اون بگه مریضی مون چیه؟؟...
و جواب دادن رو به اون می سپردیم؟...
چون که می دونستیم مادرمون، همون احساسی رو داره
که ما داریم ...
حتی از خودمون بیشتر ، دردمون رو احساس می کنه ...
حالا می خوام بگم اون روزها رو یادت میاد؟
خب ، تو جون شدی ، اون پیر شده!!!
حواست باشه بهش...
حالا وقتشه ، توام مثل بچگی هات اگه اون مریض شد...
حسش کنی!!!
حالا اون به تو نیاز داره ، حتی اگه حرفی نزنه...
مثل همیشه!!! 

حواست بهش باشه...