من.
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی
من همانی هستم که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی!!!
ارزو طلب نمی کنم ارزو می سازم...
لبخند می زنم و او فکر می کند بازی را برده
نمی فهمد که من با هر کسی رقابت نمی کنم
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی
من همانی هستم که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی!!!
ارزو طلب نمی کنم ارزو می سازم...
لبخند می زنم و او فکر می کند بازی را برده
نمی فهمد که من با هر کسی رقابت نمی کنم
حتی یه شب ، ( زمستون بود فکر کنم ) ، اینقدر حرفای خشگل خشگل میزدین و ما هم هی
گوش میدادیم که پای تلیفون خابمون برد ، یادمون رفت بقیه پول تلفن شما رو حساب کتاب
کنیم حالا مشترک محترم و عزیز ، چی شده که این همه سال خبری ازت نیست ؟
خوب و لاااااازمه! ! ثبت نام کردم_توی ترافیک تقریبا سنگینی قدم مورچه ای میرفتیم که آقایی ،انگار که خواب
باشه و توی خواب رانندگی کنه،بدون اینکه هیچکدوم از ماشینهای دوروبرش رو ببینه ، پیچید سمت ماشین من
و درست مثل اینکه بخواد خودشو توی صف شلوغ مترو ، به کمک آرنجهاش جا کنه،درحالیکه صدای مچاله
شدن ماشینمو بخوبی میشنیدم، تا جاییکه تونست ماشینهارو توی هم فرو کنه گاز داد!بوق زدن من هم
بیفایده بود.
بالاخره وقتی دید ماشینش راه نمیره متوجه شاهکارش شد و خیلی طلبکارانه پیاده شد و به من گفت:
چرا منو نگاه میکنی؟یکم دنده عقب برو تا ماشینا از هم جدا بشن،میخوام برم کار دارم!!!!!!
گفتم مگه نمیخواهید منتظر پلیس بمونید؟
گفت من وقتشو ندارم!تازه مگه چیزی شده؟تو مقصری و ماشینت هم که طوریش نشده!!!!!!!!!!!!!!!
اومدم به پلیس زنگ بزنم که آقاهه سوار ماشینش شد و الفرار.
هه..حالا من بودم و تمسخر و متلک هرچی جنس "نر" که : هی.. راهو بند نیار!!!!
وطنم..ازت متنفرم.
من اینجا خیلی غریبم..اینجا میان اینهمه گرگ.......
یا اینکه اصلا از کار افتادگی داشت!من واقعا دیگه از کار افتادم.دیگه مزایای این عمر هرچی هم که باشه ، من توان
ادامه دادنشو ندارم.دوستش ندارم دیگه،چیکار کنم؟
اینجا بودن قانعم نمیکنه..
خوبی کردن قانعم نمیکنه..
عمر پرثمر داشتن قانعم نمیکنه.
دیدین بعضیا انقدر متکبر هستن که به هیچ خونه و زندگی ای راضی نیستن؟من هم الان نسبت به این دنیا
همین حس رو دارم.
دلم میخواد یه جایی برم اصیلتر از اینجا،ماندگارتر از اینجا..
یعنی میدونین چیه؟من برای زندگی کردن به جایی نیاز دارم که بتونم خودم باشم..
بدونم کساییکه دور و برم هستند صادقند..اونا هم خودشونن.
بابا مردم از بی اعتمادی
خسته شدم از ترس
از فریب
از ریا
آقا اصلا ولش کن.
فقط من اینجا رو نمیخوام..همین.احساس تعلق ندارم.ندارم دیگه....زور که نیست..ونمیخوام.
آدم بايد يک " تو " داشته باشه ؛
که هر وقت از همه چي خسته و نا اميد بود
،بهش بگه :
مهم اينه که تو هستي !بي خيال دنيا ... !!!