خداحافظی

هنوز شروع نکرده بغض راه گلوم رو گرفت..

میخوام ترکت کنم،ای مونس تنهاییهایم و ای موجب تنهاییهایم!

از وقتی باهات آشنا شدم خیلی اتفاقات و تحولات در زندگیم رخ داد.بعضیاشون  بر خلاف شروع شیرینشون، پایان عذاب آوری داشتند.

آهای بعضیا.... با شمام.. پشیمون نیستم از اینکه نباید باورت میکردم و کردم..

پشیمون نیستم از اینکه نباید دل میسوزوندم و سوزوندم..

پشیمون نیستم از اینکه نباید جدی میگرفتمت ولی گرفتم..

آهای شوالیه..پشیمون نیستم از اینکه ابرازتو باور نکردم..

آهای وفا...پشیمون نیستم از اینکه خیال کردم خیلی مهربونی در حالیکه نبودی..

آهای..همشهری..پشیمون نیستم از اینکه خیال کردم خیلی جنتلمنی و زیادی روت حساب باز کردم..

و ای مونس تنهاییهام و ... میخوام ترکت کنم..

من دیگه دنیاتو دوست ندارم.. چه اسمت بهت میاد..مجازی..

هه ...خودت مجازی .. دنیات مجازی.. دوستیهات مجازی.. نوشته هات دروغ .. تجارتهات دغل.. درد دلهات فریب..

و ای مونس مجازیم.. میخوام ترکت کنم!!!!

ولی اینهمه خاطراتی که ازت دارم رو چیکار کنم؟بعضیهاشونو مجبورا نگه میدارم چون توی دلم حک شدن..هرکدوم رو که بتونم میندازمش دور..

از همتون متشکرم دوستای عزیزم..ای کسانیکه کمکم کردید تا من بزرگ بشم..قدر داشته هامو بدونم و از حسرتهام فاصله بگیرم..

متشکرم و خداحافظ ای دنیای مجازی.........................................ساناز

پ.ن.اینجارو نخواهم بست و گهگداری سر خواهم زد.

حق الناس!

آدما وقتی حس میکنند که همه خوابن چه کارا که نمیکنن!

و آدما وقتی همه خوابند چه چیزاییکه نمیبینن!!

الآن دقیقا ساعت 2 نصف شبه که من بیدارم و طبق معمول اکثر شبها پای نت.از لوله های اشپزخونه مون صدای آب میاد، طوریکه انگار آب در جریانه،واضحتر بگم..انگار شیر اب بازه ولی منکه میدونم همه خوابن جز من!!کمی بیشتر گوشامو تیز میکنم...

گوش میدم...

به خودم میگم داری اشتباه میکنی..

اینجا که کسی بیدار نیست...

به دلت بد راه نده... و ...

ولی نه

آب بسته میشه و از صدا میوفته ولی دوباره صداش میاد.

پا میشم گشتی تو خونه میزنم..

صدای تق و توق منو به طرف در خروجی هدایت میکنه.

باز میکنم و از پارکینگ یه صداهایی میشنوم.

روسریمو سراسیمه سر میکنم و پا برهنه و پاورچین با مکث از پله ها پایین میرم.............

بعععله.. همسایه  بالاییمونه که سمت خیلی بزرگی توی یکی از ادارات دولتی داره و مجبوره دائم دکمه ی یقه پیرهنشو تا آخر ببنده!! و توی هر جلسه ی ساختمانی که تشکیل میشه راجع به حق الناس و ...اینجور اراجیف شعار بده و با هرکسی سر دعوا داشته باشه...(آخه به خیال خودش از همه ی ما سرتره!)

ببخشید..داشتم از موضوع اصلی خارج میشدم_نه که حرف و خاطرات زیاد و جالبی درمورد

 ایشون دارم..اعم از زن صیغه ای و تعداد بیشماری ملک و املاک با حقوق کارمندی و ..._بله

 داشتم عرض میکردم...چشمم به ایشون افتاد که تازه از مسافرت برگشتند و(اینو از چندتا

 چمدون شسته رفته ی بزرررگ و پر و پیمونشون که چیده بود ته پیلوت تشخیص دادم)،و داره

 از شیر آبیکه متعلق به ماست واسه شستن ماشینش استفاده میکنه!!!

نکته جالبش اینجاست که این آقا بار اولش نیست و هرموقع که فکر کنه ما نیستیم و یا به هر

 دلیلی متوجه نخواهیم شد ،این کار رو به دفعات مکرر انجام میدن و همین حالا هم که

 صدای بسته شدن در واحد مارو شنیدند رفتند سراغ شیر آب خودشون!!!!

فکر کم معنی حق الناس و بیت المال توی مملکت ما خیلی متفاوتتر از چیزیه که ما میدونیم!

نه؟!!!

ساختم بتی دیشب زتو

ساختم بتی ديشب ز تو

با مرمر رويای خود

جان دادمت با يک جهان

نازک خيالی های خود

لبخند شيرينی هم ای جان

بر زير لب هايت نهادم

اول دلم را هديه کردم

وانگاه به پای تو فتادم

مستانه افشاندم بتم

بوسه ز سر تا پای تو

لب های من آتش گرفت

از آتشين لب های تو

سرگشته دشت جنونم تا که هستم

از ساغر عشق تو زيبا مست مستم

غير از تو ديگر در جهان ياری ندارم

دور از تو جز پيمانه غم خواری ندارم

غير از تو ديگر در جهان ياری ندارم

دور از تو جز پيمانه غم خواری ندارم

ساختم بتی ديشب ز تو

با مرمر رويای خود

جان دادمت با يک جهان

نازک خيالی های خود

لبخند شيرينی هم ای جان

بر زير لب هايت نهادم

اول دلم را هديه کردم

وانگاه به پای تو فتادم