ادامه ی سفر روح

ضمن تشکر از حظور دوستانی که مشتاقانه مطالب مربوط به سفر روح رو دنبال کردندمایلم به عرض برسونم که میتونید ادامه ی  این مطلب رو از اینجا دنبال کنید.


متشکرم

دیدار پس از 13 سال...

چند روز پیش یکی از دوستان دوران هنرستانیم تماس گرفت و به یک جای خیلی خوب

دعوتم کرد.

دو نفر از دوستان همان دوران ،نمایشگاه گرافیک راه انداخته بودند و تا جائیکه

میتونستند دوستان را خبر کرده بودند و از هم خواسته بودند تا به هرکسی که

میشناسند خبر دهند تا پس از اینهمه سال دیداری تازه کنیم.

چه حس خوب و پرهیجانی به من دست داد! نمیدونستم این چند روز رو تا لحظه ی

دیدار چطور طی کنم!

کاش میشد روزهای آینده به طنابی وصل بودند و سر طناب هم دست بنده!!به به چه

عالی میشد...اینطوری من هروقت دلم میخواست سر طنابو میگرفتمو محکم بطرف خودم

میکشیدم.هرچند .. فکر کنم اگه این امکان وجود داشت روزهای عمرم خیلی پیش از

اینها آمده و تمام شده بودند!چون همه رو یکجا کشیده بودم!!

خاطرات دوران هنرستانم تنها خاطره ایه که برام عجیییییب عزیزه.

حتی وقتیکه تو همون دوران بودم هم قدر اون روزا رو میدونستم و هر روز که به پایان سال

تحصیلی نزدیک میشدیم من غصه میخوردم...

انگار همون روزا هم میدونستم که بعد از این هیچ اتفاق خوب و جالبی برام نخواهد افتاد!

هنوزم وقتی از لحاظ روحی و عاطفی دچار کمبود میشم،کلاس و همکلاسیامو تو خواب

میبینم ،اونارو یکی یکی در آغوش میکشم و گریه میکنم و همیشه صدای گریه ام 

خودمو از خواب بیدار میکنه..

دوشنبه فرا رسید و من با عجله رفتم سراغ دوستام...دوستان و یادگاریهای عزیزم از آن دوران...  

 بی ریاترین ... مهربانترین...و...عاشقترین و پرشورترین دوران زندگیم.

عجب لحظه ی نابی بود! همآغوشیها و...و...نمیدونستیم اصلا چطوری احوال همو بپرسیم!!

آخه خیلی چیزا بود که میخواستیم به هم بگیم ولی نمیدونستیم چطوری بپرسیمو از کجا شروع کنیم؟!

(واقعا نمیتونم اون لحظه ی زیبارو اونطور که هست توصیف کنم)

مطمئنم که هرکدوم از اونا در زندگی کنونیشون خوب بلدند چطور گرگ زمونه باشن!

ولی درحضور هم که بودیم باز همچنان بی ریا بودیم.بدون هیچ دروغ و دغلی...

آ...ه...

میدونین؟همیشه فکر میکردم آدما وقتی بزرگ میشن دلشون کوچیک میشه،اونهمه

محبت و عشقی که داشتند هم بالطبع کوچیک و حتی گاهی نابود میشه،ولی امروز

دیدم نه!! همه ی اون حسهای خوب بازهم وجود داره شاید بهتر باشه بگیم :آدما وقتی

بزرگ میشن دیگه کسی رو پیدا نمیکنن که اینهمه محبتو نثارش کنن و از این نترسن

که مبادا این محبتی که میکنن ،نتیجه ی عکس بده ویا طرف سوءاستفاده کنه و ...هزار

فکر ناجور دیگه...

بقول یکی از دوستانم واقعا هرکدومشون کتاب نخوانده ای بودند که میشد هزار درس از

زندگی و سرنوشتی که بعدها به سراغشون اومده بود،آموخت...



            

شمع خود سوزی چو من

در مــــــــــــــيان انجمن

گاهی اگر آهی کشد دلها بسوزد


يک چنين آتش به جان

مصلحت باشــــد همان

با عشق خود تنها شود تنها بسوزد



من يکـــی مجنون ديگر

در پی ليـــــلای خويشم

عاشق ايـــــن شور حال

عشق بی پروای خويشم

تا به ســــويش ره سپارم

سر ز مــــــستی بر ندارم

من پريشان حال و دلخون

با هـــــمين دنيای خويشم

میتونید ترانه ی این شعر رو از اینجا   دانلود کنین 



سفر روح 6


گزارش شماره 13


- حالا که از دوش شفابخش فارغ شده ای به کجا می روی؟


- به دیدن مشاورم


- اسمش چیست؟


- ... کلودیس... اسمش کلودیس است.


- وقتی وارد برزخ شدی، با کلودیس صحبت کردی؟


- نه، هنوز آمادگی نداشتم... فقط می خواستم پدر و مادرم را 

ببینم.


- حالا چرا به دیدن کلودیس می روی؟


- ... باید ... درباره ی کارهایم توضیح بدهم... بعد از اتمام هر یک


از زندگی هایمان این مرحله را می گذرانیم... اما این مرتبه


حسابیوضعم خراب است!


- چرا؟


- چون خودکشی کردم


- اگر کسی در زندگی زمینی مرتکب خودکشی بشود، روح او را


در برزخ تنبیه می کنند؟


- اینجا تنبیه به صورتی دیگر و نه به صورتی که در زمین مرسوم


است وجود دارد و جنبه ی آموزش دارد.


 کلودیس از این جهت ناراضی خواهد بود که من زود از میدان در


رفتم و شهامت رویارویی با مشکلات را نداشتم.


خودکشی مسئله ی مرا حل نکرده و همه چیز به همان صورت


وجود دارد.


 حالا باید در قالب جسمی دیگر برگردم و با همان مشکلات روبرو


شوم،فقط در این میان فرصت زیادی را از دست داده ام


و خیلی پشیمان هستم!


- آیا تو را به جهت خودکشی محکوم نخواهند کرد؟


- (مکث) از کاری که کرده ام بسیار اندوهگینم.....


پس از اتمام هر گزارشی، من همواره تحت تاثیر صداقت روحها


قرارمی گیرم.


توجه کرده ام که هر وقت روحی یک زندگی سازنده داشته و خیر و


منفعتش به خود و اطرافیانش رسیده باشد، با علاقه و اشتیاق


به برزخ بازمی گردد، برعکس هر وقت سوژه ای مانند گزارش


شماره ی 13 احساس می کند که زندگی خود را تلف کرده،


به خصوص اگر مرتکب خودکشی شده باشد، از بازگشت به


برزخ اکراه دارد...


گزارش شماره ی 14

- پس برای روح مشکل است که در قالب جسم، زندگی زمینی


داشته باشد؟


- بله، کاملاً به خصوص برای روح های کم تجربه تر، آنها به زندگی


زمینی می روند و انتظار دارند همه با آنها منصفانه برخورد کنند،


ولی خلاف آن را تجربه می کنند و ناراحت می شوند.


 برای بعضی روحها، چندین زندگی متوالی طول می کشد تا با


وضع دنیای خاکی آشنا شوند.


ادامه ی مطلب پنجشنبه  ی هفته ی آینده...

این شعر یادتون میاد؟

باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

 

من به پشت شيشه تنها

ايستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

 

شاد و خرم

يک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند اين سو و آن سو

 

می خورد بر شيشه و در

مشت و سيلی

آسمان امروز ديگر

نيست نيلی

 

يادم آرد روز باران

 گردش يک روز ديرين

خوب و شيرين

توی جنگل های گيلان:

 

کودکی دهساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

 

از پرنده

از چرنده

از خزنده

بود جنگل گرم و زنده

 

آسمان آبی چو دريا

يک دو ابر اينجا و آنجا

چون دل من

روز روشن

 

بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان می زدی پر

هر کجا زيبا پرنده

 

برکه ها آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمايان

چتر نيلوفر درخشان

آفتابی

 

سنگ ها از آب جسته

از خزه پوشيده تن را

بس وزغ آنجا نشسته

دمبدم در شور و غوغا

 

رودخانه

با دوصد زيبا ترانه

زير پاهای درختان

چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

 

چشمه ها چون شيشه های آفتابی

نرم و خوش در جوش و لرزه

توی آنها سنگ ريزه

سرخ و سبز و زرد و آبی

 

با دوپای کودکانه

می پريدم همچو آهو

می دويدم از سر جو

دور می گشتم زخانه

 

می پراندم سنگ ريزه

تا دهد بر آب لرزه

بهر چاه و بهر چاله

می شکستم کرده خاله

 

می کشانيدم به پايين

شاخه های بيدمشکی

دست من می گشت رنگين

از تمشک سرخ و وحشی

 

می شنيدم از پرنده

داستانهای نهانی

از لب باد وزنده

راز های زندگانی

 

هرچه می ديدم در آنجا

بود دلکش ، بود زيبا

شاد بودم

می سرودم :

 

" روز ! ای روز دلارا !

داده ات خورشيد رخشان

اين چنين رخسار زيبا

ورنه بودی زشت و بی جان !

 

" اين درختان

با همه سبزی و خوبی

گو چه می بودند جز پاهای چوبی

گر نبودی مهر رخشان !

 

" روز ! ای روز دلارا !

گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد

ای درخت سبز و زيبا

هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

 

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره

آسمان گرديده تيره

بسته شد رخساره خورشيد رخشان

ريخت باران ، ريخت باران

 

جنگل از باد گريزان

چرخ ها می زد چو دريا

دانه های گرد باران

پهن می گشتند هر جا

 

برق چون شمشير بران

پاره می کرد ابرها را

تندر ديوانه غران

مشت می زد ابرها را

 

 روی برکه مرغ آبی

از ميانه ، از کناره

با شتابی

چرخ می زد بی شماره

 

گيسوی سيمين مه را

شانه می زد دست باران

باد ها با فوت خوانا

می نمودندش پريشان

 

سبزه در زير درختان

رفته رفته گشت دريا

توی اين دريای جوشان

جنگل وارونه پيدا 

 

بس دلارا بود جنگل

به ! چه زيبا بود جنگل

بس ترانه ، بس فسانه

بس فسانه ، بس ترانه

 

بس گوارا بود باران

وه! چه زيبا بود باران 

می شنيدم اندر اين گوهرفشانی

رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

 

" بشنو از من کودک من

پيش چشم مرد فردا

زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -

هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "

 

سفر روح 5

آشنایی با برزخ


پس از پایان دیدار با آنهایی که هنگام ورود به برزخ به استقبالمان

می آیند،ما آماده می شویم که به محل معالجه و شفا یافتن

برویم.

معمولاً پس ازاین مرحله، در مکانی دیگر هم توقف داریم تا در

آنجا با محیط برزخ و زندگی به صورت روح آشنا شویم و با آن خو

بگیریم. من شفاخانه را به عنوان یک بیمارستان صحرایی تلقی

می کنم که روح های آسیب دیده و آزرده از صحنه ی جنگ

زمینی به آنجا آورده می شوند. سوژه ی بعدی، مردی است که

روح نسبتاً پیشرفته ای دارد و بارها از این مرحله ی معالجه و

بازسازی رد شده و جریان توقف در این مرحله را شرح می دهد :


گزارش شماره ی 11


- بعد از ترک دوستانی که پس از مرگ به ملاقات تو آمده بودند،

روحت به کجا می رود؟


- من برای مدتی تنها هستم...از مسافت های دوری رد

میشوم.

- بعد چه اتفاقی می افتد؟

- من توسط یک نیروی نامرئی به طرف فضای بسته تری

راهنمایی می شوم... به آستانه ی جایی که انرژی خالص

است..حالت کشتی شفا دارد..

من به درون پرتاب میشوم و یک نور روشن گرم می بینم.

آن نور به صورت یک جریان انرژی مایع به من نزدیک میشود.....

در ابتدا نوعی بخار اطراف مرا فرا گرفته است، آن نور، روح مرا

مانند یک موجود زنده لمس می کندسپس به نوعی آتش گونه

در من جذب می شود و تمام دردها و رنجهای مرا می شوید و

تمیز می کند...

- تو که بدن نداری پس این انرژی چگونه روح تو را می شوید؟

- خودیت مرا تمیز می کند، من از زندگی قبلی بسیار خسته ام

مرحله ای که من آن را دوش شفابخش نامیده ام، در واقع

سرآغاز جریان معالجه و نوسازی روح هایی است که به برزخ باز می گردند.

بلافاصله پس از این مرحله(به خصوص در مورد روح های

جوان)، جلسه ی مفصل گفتگو و مشاوره با راهنمای هر روح فرا

می رسد.

افرادی که در حالت خواب مصنوعی این جلسه ی مشاوره را

شرح می دهند، اظهار می دارند که راهنمای آنها در عین محبت

و تسلی بخشیدن، نوعی بازخواست نیز از آنهابه عمل می آورد.

هیچ چیز شاگرد از نظر معلم معنوی پوشیده نیست،هیچ چیز در

آنجا قابل پنهان کردن نمی باشد.

جلسه ی آشنایی معمولاً در محلی به شکل اتاق صورت می

گیرد.

مبلمان، محل و مدت این کنفرانس در پایان هر زندگی متفاوت

است. ظاهراً ارواح پیشرفته تر نیازی به این مرحله ی آشنایی ندارند.

مصاحبه ی روحهای پیشرفته تر توسط راهنمایان ارشد و

استادان  انجام می شود.

مشاوران به عنصرهای کم تجربه تر توجه بیشتری معطوف

می دارند چون تطبیق دادن آنها با نحوه ی زندگی به صورت روح

برایشان مشکل تر بوده است.


ادامه ی مطلب ، پنجشنبه ی هفته ی آینده


سفر روح 4

این مطلب هر پنجشنبه آپ میشود...

 

سوژه های من عنوان می کنند که هیچ روحی به صورت خلقتی و تکوینی،

شیطانی نیست و این برچسب را در طول زندگی های زمینی خود به دست

می آورد.

 جایگاه تمام ارواح در برزخ یکسان نیست و هر گروه بسته به سطح

پیشرفتش، در مکانهای مختلفی در برزخ قرار می گیرد.

 بررسی های من نشان می دهد که روح های مبتدی که در زندگی های

 زمینی اولیه ی خود مرتکب اعمال منفی می شوند، باید یک دوره انزوا در

 برزخ را طی کنند. نهایتاً آنها را با روحهای هم ردیف خود وارد دوره های

آموزشی فشرده می کنند و تحت سرپرستی و مراقبت شدید قرار می

دهند.

 در واقع این کار، علاوه بر تنبیه، به منظور تطهیر خطاهای قبلی، افزایش

شناخت و آگاهی و بازسازی آنها می باشد. من گزارشاتی از سوژه ها

شنیده ام حاکی از این که روحی بلافاصله پس از دوره ی انزوا در قالب

جسمی جدید به دنیا آمده تا در زندگی جدیدش با اعمال نیک خود خطاهای

گذشته را جبران کند، گزارش زیر روشنگر این وضعیت است.

گزارش شماره ی 10

- آیا روح در مقابل اعمال خطای جسم خود که منجر به تجاوز به حقوق

دیگران می شود مسئولیت دارد؟

- بله، اعمالی که به سایرین صدمه بزند به روح هم مربوط می شود. من با

 یک روح که این وضع برایش پیش آمد آشنا شدم.

- در مورد آن عنصر روحی چه می دانی؟ وقتی آن روح بعد از زندگی زمینی

به برزخ آمد، برایش چه اتفاقی افتاد؟

- آن مرد سبب ناراحتی شدید دختری شده بود. وقتی اینجا آمدیم به گروه ما

نپیوست چون کارهای او در زندگی اخیر زمینی اش خیلی بد بود، برایش دوره

 ی آموزشی جدا ترتیب دادند.

- تنبیه او به چه صورت بود؟

- تنبیه... به معنای دیگری است...بازسازی بگوییم بهتر است...البته این

 بستگی به هر معلم دارد...معلم ها به طور کلی به آنهایی که آزار و

ضررشان به دیگران رسیده، بسیار جدی برخورد می کنند.

- منظورت از بسیار جدی چیست؟

- خوب... به این دوست ما اجازه ندادند همراه ما... همراه دوستانش

باشد...بعد از آنکه در آن زندگی زمینی دخترک را آزار داده بود.

- آیا او هم از همان مسیری که شما به برزخ بازگشتید، به آنجا آمد؟

- بله، اما کسی به ملاقاتش نیامده بود، او را مستقیماً به جایی فرستادند که

 به تنهایی با یک معلم مشغول آموزش شود.

- بعد برایش چه روی داد؟

-پس از مدتی... نه خیلی طولانی... او را به صورت یک زن به زمین

بازگرداندند. به جایی که مردم اطرافش خیلی خشن بودند و همه

 را به طور فیزیکی مورد تجاوز قرار می دادند... این انتخاب مخصوصاً برایش

 شده بود که مورد تجاوز قرار گرفتن را تجربه کند.

- فکر می کنی آن روح برای آزردن آن دختر در زندگی قبلی جسم آن زمان

خود را سرزنش می کرد و مسئول می دانست؟

- نه، او خودش خطا را قبول کرد، خودش را سرزنش می کرد که نتوانسته

جلوی وسوسه و لغزشهای جسمش را بگیرد.

او قبول کرد که در زندگی بعدی به صورت یک زن مورد تجاوز قرارگیرد تا

درست درک کند چه بر سر آن دختر آورده.

- اگر این دوستت باز هم مطلب را درک نکند و دوباره مرتکب اعمالی ناپسند

 در زندگی زمینی بشود، ممکن است پس از بازگشت به برزخ، روح او را به

 کلی منهدم کنند؟

- (مکث طولانی) انرژی را نمی شود به این سادگی منهدم کرد...ولی ممکن

 است آنقدر مورد دگرگونی قرار گیرد که تا چندین زندگی بعدی هم نتواند

وضعیتش را جبران کند.

- چگونه؟

- نه با انهدام... با تغییر شکل

سوژه ی گزارش شماره ی 10 حاضر نشد که به بقیه ی سؤالات من در

مورد دوستش جواب دهد و سایر سوژه هایی هم که طلاعاتی در خصوص

 این روح های آسیب دیده دارند، خیلی به وضوح درباره ی آنان صحبت نمی

کنند.

 

این مطلب هر پنجشنبه آپ میشود...