نبض

صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست بایستی...

؟!

چند بار تا لب هايم رسيدي و بعد همه چيز به آخر رسيد؟چند بار از چشم هايم افتادي و بعد دوباره تازه

شدي؟چندبار به همه کلمات ترجيحت دادم و بعد تو هم ديگر تسکينم نبودي؟ چندبار ...؟

حالا ديگر وقت خيانت است...ميخواهم بيشتر بخندم .. ای اشک!

.

.

.

پ ن:بعضی‌ آدما یه دوره یی دارن بعد از اون دیگه از کنارت به روی اعصابت نقل مکان می‌کنن!

ارحم خدا جون

هوا بس ناجوانمردانه گرم است...

آخه شما بگین..کله پاچه ی آدم هم خوردن داره؟!

نه والا..

*خدایا ماه رمضونو همینجوووور بردار بذار تو زمستون!.. ماکه روسیاهیم واسه باسعادتا میگم.

خلاصه که محض اطلاع جناب حق هرچی تو قالب بود بخار شد رفت (برگرفته از:قالب تهی کردن)

راستی خداجونم..این گرمارو بده به اون خدانشناسا که تو مملکتشون کنار دریا دارن بدون محدودیت(...)اونا که قراره برن جهنم مگه نه؟ خب پس بذار یکم پخته بشن خب...!


 

                 

من و او...

او به خیال دیگری میرفت و... من ساده چه عاشقانه…پشت سرش کاسه ای آب خالی کردم.....!!!و